ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
99
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
عمر به او گفت دوست تو ( صاحبك ) ، على ، شايستهترين فرد براى حكومت بر مردم پس از پيامبر خدا بود امّا « از دو چيز بر او ترسيديم » . عمر در پاسخ به سؤال مصرّانه ابن عباس در اين باره ، كمى سنّ و محبت او بر خاندان عبد المطلب را برشمرد . « 1 » آرزوهاى عمر براى مهار كردن آرمانهاى على عليه السّلام و طرفدارانش در اواخر دوره حكومت او كاملا بر باد رفت ، زيرا به روايت ابن عباس واقعهاى روى داد كه خليفه را واداشت دربارهء ماجراهاى سقيفه بنى ساعده سخن بگويد . او در اين سخنان ، بر اعتقاد خود به اصل شورا به منزله اساس خلافت بار ديگر تأكيد كرد و هر تلاشى را كه در آينده براى تعيين خليفه بدون مشورت در بين مسلمانان انجام گيرد محكوم كرد . [ او گفت ] خلافت به همه قريش تعلّق دارد و نمىتواند در انحصار يك خانوادهء خاص درآيد . كمتر از دو هفته پس از اين سخنان ، عمر به قتل رسيد . عمر بىترديد مدّتها قبل از آن كه ابو لؤلؤة ، غلام ايرانى مغيرة بن شعبه ، به او زخمى كارى بزند تصميم گرفته بود كه امر تعيين جانشين خود را به شورايى متشكل از برجستهترين صحابه نخستين واگذار كند ، هر چند كه بر اساس روايات تاريخى فقط در بستر مرگ بود كه اعضاى اين شورا و وظايف هر يك را تعيين كرد . « 2 » روايات مختلفى حاكى از آن است كه عمر تأكيد كرده بود اگر ابو عبيدة بن جراح ، يا سالم ، مولى ابو حذيفه ، يا صحابى مدنى ، معاذ بن جبل خزرجى ، زنده مىبودند يكى از آنان را به عضويت اين شورا منصوب مىكردم « 3 » امّا اين روايات را بايد به ديده احتياط نگريست . حتى اگر او سخنانى بدين مضمون گفته باشد ، چيزى بيش از اداى احترامى اغراقآميز نسبت به دوستان در گذشتهاش نبوده است . ابو عبيده يقينا به عضويت در هر شورايى انتخاب مىشد . سالم را ، به گفته كايتانى ، « 4 » قريش نمىپذيرفتند زيرا غلام آنان بود و مطمئنا بر اساس طرحى كه ابو بكر ريخته بود نمىتوانست خليفه شود . معاذ بن جبل را نيز
--> ( 1 ) جوهرى ، كتاب السقيفه ، به نقل از عمر بن شبّه ( ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 2 ، ص 57 ؛ ج 6 ، ص 50 - 51 ) . ( 2 ) اما رواياتى نيز وجود دارند كه عمر اعضاى شوراى منتخب شش نفره را در يكى از مراسم نماز جمعه تعيين كرد . ر . ك : ابن سعد ، طبقات ، ج 3 / 1 ، ص 242 - 243 ؛ ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، 889 ؛ تاريخ اسلام ، ج 5 ، ص 38 ؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 5 ، به اهتمام گويتن ( اورشليم ، 1936 ) ، ص 15 - 16 ، 18 . ( 3 ) تاريخ اسلام ، ج 4 ، 134 ، ج 5 ، 64 ، 80 ؛ ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 881 ، 886 - 887 . ( 4 ) تاريخ اسلام ، ج 5 ، ص 86 .